Home » روح زير شيروانى by Emily Cates
روح زير شيروانى Emily Cates

روح زير شيروانى

Emily Cates

Published
ISBN :
Paperback
122 pages
Enter the sum

 About the Book 

دي كه به تازگي مادر خود را از دست داده، به اصرار پدر، راهي جزيرهي محل زندگي عمهي خود ميشود تا با تغيير آب و هوا، روحيهي از دست رفتهي خويش را بازيابد. در اولين ساعات ورود او متوجه ميشود كه وسايلش در اتاق جابهجا شدهاند و به سختي از اين مساله دچارMoreدي كه به تازگي مادر خود را از دست داده، به اصرار پدر، راهي جزيره‌ي محل زندگي عمه‌ي خود مي‌شود تا با تغيير آب و هوا، روحيه‌ي از دست رفته‌ي خويش را بازيابد. در اولين ساعات ورود او متوجه مي‌شود كه وسايلش در اتاق جابه‌جا شده‌اند و به سختي از اين مساله دچار هراس مي‌شود. روز بعد، زماني كه در محوطه‌ي باز كنار اتاق خود مشغول وقت‌گذراني است به طور اتفاقي متوجه مي‌شود دختري هم‌سن و سال وي، با لباس‌هايي عجيب و قديمي مشغول وارسي وسايل وي و جابه‌جا كردن آن‌ها در اتاق است. وي با وجود ترس بسيار از پنجره وارد اتاق شده و دخترك را غافلگير مي‌كند. مدت كوتاهي پس از آن كه وي موفق مي‌شود بر ترس خود غلبه كند، متوجه مي‌شود كه دخترك روح دختري است كه در سيزده سالگي در يك سانحه‌ي آتش‌سوزي درگذشته و در سفر به سوي آخرت، روح بقيه‌ي اعضاي خانواده‌ي خويش را گم كرده است. لويزا تنها در صورتي مي‌تواند نزد خانواده‌اش بازگردد كه به چهار نفر از اعضاي خانواده در زمان حاضر كمك كند. وي كه از ماجراي لوييزا به شدت غمگين شده به وي قول مي‌دهد تا به او كمك كند. چند روز بعد با تلاش دو دختر، يكي از خانواده‌هاي بازمانده از فاميل لوييزا، در شهر شناسايي شده و آن‌ها براي دست يافتن به اطلاعات بيش‌تر با نقشه وارد منزل خانم لايكود پير مي‌شوند. خانم لايكود مهربان‌ با روي خوش پذيراي دي شده و او را به داخل منزل دعوت مي‌كند. پس از چندي دو دختر متوجه مي‌شوند كه هاري پسر خانم لايكود، سعي دارد با فروش گنجينه‌ي مادر به پول فراوان دست پيدا كرده و مادر پير را ترك كند. دي به سرعت به پليس اطلاع مي‌دهد و هاري در حال فرار به دست شخصي به ظاهر ولگرد صدمه‌ ديده و به اسارت پليس درمي‌آيد. در ساعات بعد مشخص مي‌شود كه مرد ولگرد در حقيقت پسر ديگر خانم لايكود يعني ويليام است كه به علت بدخواهي برادر نسبت به مادر خويش بدبين شده و در خرابه‌هاي اطراف شهر زندگي مي‌كرده است. خانم لايكود و ويليام از ملاقات دوباره‌ي يك‌ديگر به وجد آمده و از دي به خاطر تلاشش سپاسگزاري مي‌كنند. لوييزا و دي خيلي خوشحال هستند. حالا آن دو مي‌توانند با يافتن دو نفر ديگر از خانواده‌ي لايكو و كمك به آن‌ها، طلسم را بشكنند و لوييزا مي‌تواند به خانواده‌اش ملحق شود.